داستان مسافرت 5
13/6/90 رامیلا خانم 1 سال و نیمه شد و موقع واکسن 18 ماهگیش بود بخاطر اینکه آن روز نتونستیم ببریمش و واکسنشو بزنیم گذاشتمش برای روز بعد که وقتی از بچه ها جدا شدیم و رفتیم به سمت برج شب شده بود، رسیدیم خونه از فرصت استفاده کردم رامیلا رو بردم حمام چون وقتی واکسن بزنه تا 48 ساعت نباید به پاش و جای واکسنش آب ریخته بشه خلاصه بردمش حمام و خانم تمیز و خوشگل اومد بیرون و شیر خورد و خوابید. صبح زود بیدار شدم و رامیلا کوچولو رو آماده کردم برای بردن به درمانگاه و وسایلمون هم تا حدودی جمع کردم که بعد از اینکه از درمانگاه اومدیم راه بیافتیم، بخاطر این اتا بابای رامیلا و عمو مهران رامیلا رو بردن برای واکسن و گفتن من نرم تا کارها...






